-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 تیر 1398 09:46
بلاخره تمام نمره هامون هم امد و این ترم هم به احتمال بس یار بالا، بالاترین معدل رو گرفتم. البته اعتراف می کنم با اختلاف 0.25 صدم از دوستم جلو افتادم. فکر کنم وقتشه که دیگه بزرگ بزرگ فکر کنم و رویاپردازی! دو روزه با پیشنهاد یکی از بچه ها عجیب رفتم تو فکر و امیدوارم در اینده ای نه چندان دور بیام و از تحقق رویاهام اینجا...
-
تولدم مبارک :)
یکشنبه 9 تیر 1398 01:55
راستش باورم نمی شد امسال تولدی به این دلچسبی داشته باشم. خصوصا با سردی ها و دوری هایی که این چند وقت بینمون به وجود امده بود تنها چیزی که دلم نمی خواست بهش فکر کنم تولدم بود. صبح قبل از برگزاری مراسم پیشواز تولد هزار و یک فکر منفی آمد تو ذهنم و جا خوش کرد. خلاصه که روزهای قشنگی نبودن و خوشحالم که تولد بهانه ای شد برای...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 خرداد 1398 00:55
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 خرداد 1398 13:05
آمدیم ترم دوم رو با دانشگاه تسویه کنیم که بتونم کارت ورود به جلسه رو دریافت کنم که همسر گفت ممتاز علمی شدی و ده درصد تخفیف خوردی! من رو می گی بسان عقابی تیز چنگال و تیز قاشق، برفراز آسمانها بال بال می زنم و خوشحالم :)))
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 خرداد 1398 14:43
دو هفته بیشتر به امتحانات پایان ترم نمونده و یه شیر پاک خورده ای باعث شد یه بازی مهیج رو گوشیم بریزم که پاک من رو از درس خوندن انداخته. باید یه فکری کنم اینجور نمی شه امیدوارم بتونیم سه هفته بی خیالش بشم و بعد شروع کنم. از اینورهم سالی 12 ماه ما اصلا پیشنهاد سفر نداریم اون وقت برای تعطیلات پیشرو از در و دیوار پیشنهاد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 اردیبهشت 1398 23:58
نمی تونم مقاله بیس پیدا کنم برای پایان نامه ام شدیدا ناراحتم. می رم تو سایت این ژورنال های معتبر مرتبط با رشته ام به زور تو حیطه ی مدنظرم یه مقاله پیدا می کنم اما برای فول دانلود نیاز به اکسس هست. چندتا سایت هم که می گن اسم مقاله رو بده ما بهت مقاله رو کامل می دیم هم رفتم اما مقاله موردنظرم رو برام پیدا نمی کنه. خلاصه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 اردیبهشت 1398 21:14
دارم کتاب "دو قرن سکوت" "عبدالحسین زرین کوب" رو می خونم اونم چاپ دوران شاهنشاهیش رو. یادمه از دوران راهنمایی علاقه زیادی به تاریخ داشتم اما متاسفانه هیچ وقت به طور جدی پی اش رو نگرفتم. اما امسال امیدوارم بتونم و معلومات تاریخیم رو در مورد زادگاهم زیاد کنم. * این دو روز مادر خیلی بی حوصله ای بودم و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398 10:12
خدا رو شکر پروژه پوشک گیری با موفقیت کامل به سرانجام رسید و شیرینکم هر لحظه منتظره که از کلاس زبان برادرش به ایشون هم زنگ بزنن و بگن بیا. یعنی هرروز که گل پسر رو می رسونیم بهم می گه مامان زنگ نزدن؟ قربونت برم من که تو دیگه اینقدر بزرگ شدی که من از شنیدن حرفای قلمبه سلمبه ات و استدلال های منطقیت دلم می خواد درسته قورتت...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 اردیبهشت 1398 01:27
اگر جنگ بشه، نسل من جزو معدود نسل هایی می شه که دوتا جنگ رو به چشم دیده. تا الان بهمون نسل سوخته می گفتن با وقوع جنگ احتمالی دیگه ملقب می شیم به نسل جزغاله!
-
خدایا به من صبر بده!
شنبه 21 اردیبهشت 1398 15:33
درکی ندارم از اون دست آدمهایی که موقعیت اقتصادی جالبی ندارند، نه خانه ای دارند و نه کار ثابتی و با وجود داشتن فرزندی سالم و باهوش، دعوتنامه ای دیگه برای امدن دومی می فرستن. یا اونی که دوتا فرشته ی خوشگل داره و مستاجره و تازه کاشف به عمل آمده که خانه ای که رهن کردن توسط مالک در رهن بانک بوده و حالا که صاحبخانه مقروض...
-
خیانت!!!!
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398 11:31
سالیان سال فکر می کردم انگلیس پشت ا.ن.ق.ل.ا.ب سال پ.ن.ا.ه.و.ه.ف.ت بوده! با دلیل و مدرک و ادله کاشف به عمل امد که خیر جناب روسیه، برای باز پس ندادن شهرهای ایران، قفقاز، گرجستان، ایروان، باکو و ... که قراردادش 99 ساله بوده و سال 1361 به پایان می رسیده و ملزم بوده به پس دادنش، پشت پرده این داستان رو راه انداخته و جالب تر...
-
بیشتر کتاب بخوانیم. خواهش می کنم!
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398 11:24
چند نفرمون می دونستیم که قبل جنگ ایران و عرلق تو سال 59 ، یه جنگ دیگه هم بین ایران و عراق سال 52 اتفاق افتاده که به 3 ساعت نکشیده که بصره رو ارتش ایران تصرف می کنه؟ برام شوک بزرگی بود دیروز شنیدن این واقعه و ندونستنش! کاش به جای این همه موبایل دست گرفتن و بازی و اینستاگرام بیشتر و بیشتر مطالعه کنیم تا نسلی که می سازیم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 اردیبهشت 1398 20:47
بلاخره دل به دریا زدم و به دوست لهستانیم ایمیل زدم. دل تو دلم نیست جواب ایمیلم رو بده. امیدوارم جوابش دلگرم کننده باشه. پ.ن: جوابم رو داد گفت روم هستم و تا هفته ی دیگه برمی گردم و برات میل می زنم.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 اردیبهشت 1398 22:48
بعد از کلی بالا و پایین شدن و تا مرز کنسل کردن برنامه پیش رفتن، یار دبستانی رو بابت تولدش، تونستیم سوپرایز کنیم. همیشه دوست داشتم برای یکبار هم که شده تولدش غافلگیرش کنم و بلاخره با همکاری و همدلی همسر و اون یکی دوست جان به این خواسته ام هم رسیدم. وای چقدر قسمت سوم سریال "گات" هیجانی بود. تا اخرین لحظه نفسم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 اردیبهشت 1398 19:43
گیرم که این درخت تناور در قله ی بلوغ آبستن از نسیم گناهی ست اما ای ابر سوگوار سیه پوش این شاخه ی شکوفه چه کرده ست کاین سان کبود مانده و خاموش؟ گیرم خدا نخواست که این شاخه بیند ز ابر و باد نوازش اما این شاخه ی شکوفه که افسرد از سردی بهار با گونه ی کبود ایا چه کرده بود؟ " شفیعی کدکنی "
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 00:30
قبل از سال جدید، یکی از اساتید برای هر کدوممون یه موضوع جهت تحقیق و ارائه کردن داد و بی اغراق از اون موقع تو هر وقت آزادی که داشتم (البته به جز تعطیلات نوروز) براش وقت گذاشتم و سایت ها و مقاله های زیادی رو پیدا کردم، اما با وجود این هنوز به یک جمع بندی کلی نرسیدم و مدام در حال حذف و اضافه ام و همه اش می گم بابت یه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 فروردین 1398 22:25
چقدر یک دونه بچه داشتن از دوتا بچه داشتن راحتتره. این رو زمانهایی خوب درک می کنم که پسرک با پدرش برنامه دوتایی دارن و من و دخترک هم باهم. چقدر من خوش اخلاقترم و چقد دخترک خوشحالتر چون تمام توجه من رو به خودش داره و احساس رضایت می کنه. در حالی که در حالت عادی مدام بین دعواهاشون باید وساطت کنم و تشویق به اشتی کردن و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 فروردین 1398 10:24
واسه خودم دارم تو محوطه بزرگ دانشگاه قدم می زنم و با حس های متناقضی دست در گریبانم. دانشکده علوم پایه، دوران جوانی، دانشکده علوم انسانی و دوران میانسالی. دروغ اگه بگم هنوز دیدن دانشجوهای علوم پایه و کتابهاشون بغض رو به گلوم مهمون نمی کنه!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 فروردین 1398 09:01
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی.... پرهایش را بزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند ....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 فروردین 1398 14:28
خیلی اتفاقی فهمیدم دخترک هم از اول تیر کلاسش شروع می شه. گفته بودن تابستون اما نگفته بودن چه ماهی از تابستون. از دیروز استرس گرفتم که تا اون موقع چطوری باید دخترک رو از پوشک بگیرم، خصوصا که دو روز اول شروع کلاسش مصادف شده با امتحانات من! با وجودی که چیزی به سه ساله شدن دلبر خانم نمونده اما اصلا تو پروژه ی پوشک گیری...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 فروردین 1398 11:33
کاش" حال خوب" رو می شد فریز کرد که زود از دستش نداد و هرروز یه تیکه اش رو در آورد و روز رو باهاش شروع کرد.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 فروردین 1398 00:32
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 فروردین 1398 15:09
این اولین شنبه ی سال و اولین روز کاری بعد از گذشت سه هفته تعطیلی اونقدرا هم که فکر می کردم باید سخت باشه نبود و راستش وسطای روز کلی هم خوشحال بودم که زندگیمون برگشت به روتین گذشته ی خودش :) هنوز فرصت نکردم اهداف سال 98 رو برای خودم مکتوب کنم که البته حتما این کار رو خواهم کرد چون به انرژی مثبت نهفته تو نوشتن هدف هام...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 فروردین 1398 23:45
گاهی فکر می کنم این همه بلای طبیعی و غیر طبیعی که بر سر مردمان سرزمینم نازل می شه، فقط و فقط برای روشن شدن ماهیت واقعی حکومت برای مردمه شاید. وقتی مردم ببین تو سختی ها و ناهمواری ها حکومتی که دارای قدرت و ثروت کل کشوره، سپاه داره ارتش داره و بودجه مملکت به طور کامل دستشون هست اما هیچ غلطی برای مردم این اب و خاک نمی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 فروردین 1398 00:37
امسال برخلاف سالهای قبل که سیزده مون به تنهایی بدر می شد، بی هیچ برنامه ی از پیش تعیین شده ای به برادری گفتیم بیاد و باز هم بدون تنظیمات قبلی یک دفعه رفتیم بالا پشت بوم و چادر زدیم و برای دو سه ساعتی بچه ها تو چادر عشق کردن و همونجا هم کلی دوچرخه سواری کردن. ما هم بعد چندین روز بارندگی و دیدن هوای ابری توی چادر حمام...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 فروردین 1398 02:36
با وجودی که از ابتدا مقصدمون جنوب بود اما به قدری تو استان لرستان مجذوب و محسور طبیعت زیباش شدیم و به قدری چشمهامون از بکری و باطراوت بودن طبیعتش به وجد امد که تصمیم گرفتیم روزهای بیشتری رو تو این استان قشنگ بمونیم و در ادامه با وجود بارندگی های شبانه روزی از همسفرهامون به قصد تهران جدا شدیم و اونها راهی بوشهر شدن....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 اسفند 1397 21:00
دیروز که بعد ده ماه دعوتمون کردن بیایم کلاستون و برای اولین بار معلم و جو کلاسی و اموزشیتون رو ببینیم، با هر کلامی که از دهانت خارج شد من به شوق لرزیدم و اشک حلقه زده تو چشمام رو با بدبختی جمع و جور کردم که کسی متوجه قلیان احساساتم نسبت بهت نشه. قشنگ من! زیباترین صحنه برای من زمانی بود که بعد هر اجرات با اون چشمای...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 اسفند 1397 14:28
سوای خستگی های خونه تکونی دم دمای سال جدید، قلبا فلسفه اش رو، بوی تمیزی که از در و دیوار و رختخواب ها فضا رو پر می کنه، درخشش وسایل رو دوست دارم و با لذت خونه رو تمیز می کنم. فقط بدیش اینه که همه اش می گم هنوز زوده و الان اینجا رو تمیز کنم بازم تا شب سال نو می خواد کثیف بشه و رسما همه چی می افته سه روز اخر و دقیقه ی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 اسفند 1397 01:14
امروز روز خوبی بود .خیلی خوب. تونستم کمک حال مامان بشم و برق رضایت و شادی رو تو چشماش ببینم و دعاهای از ته دلش رو در حق بچه ها و زندگیمون بشنوم. بعد خوابیدن بچه ها و اینترنت گردی و چت، بلاخره کتاب کوبیت رو دست گرفتم و شروع کردم به ترجمه. خیلی خوب بود خصوصا اینکه بعد کلی جستجو و بالا و پایین کردن گوگل، برای ترجمه یه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 اسفند 1397 12:50
من نه آنم که زبونی کشم ازچرخ فلک چرخ برهم زنم گر غیر مرادم گردد هشتم مارس، روز جهانی زن، بر تمام زنهای دنیا مبارک!