تو اتاقم هستم و سخت درگیر هماهنگی کلاس های ان لاین بچه ها با مادرها که پسرک می یاد و می گه مامان نمی یای بیرون؟ نگاهی به ساعت می ندازم و می بینم ساعت از نه شب گذشته و وقت شام بچه هاست بلند می شم که برم اشپزخونه صدای همسر رومی شنوم می گه پفک خریدم تا می یام بگم بعد شام صدای دخترک می یاد که داد می زنه تولدت مبارک و صدای نجواوار پسرک و پدرک که می خوان جلوی دهنش رو بگیرن و سوپرایزی که در یک قدمی اش، فقط چند ثانیه زودتر لو می ره و پسرک کادو به دست جلو می یاد و می گه مامان من رنگ قشنگتری برات انتخاب کرده بودم ولی بابا گفت اون خیلی خوب نیست. باورم نمی شه موقع خرید کادو پسرک، پدرک رو همراهی کرده و به مدت دو هفته این راز رو تو سینه ی شش ساله اش پنهون کرده تا سروقتش سوپرایزم کنه. نگم از همسری که هیچوقت تاب غم و غصه هام رو نداشته و همیشه به هر بهانه نهایت سعیش رو کرده و می کنه تا من رو خوشحال کنه و شاید ندونه که من همیشه در کنارش خوشبخترین دختر دنیام.
و خواهری که اون سر دنیا با هزاران مشغله فکری و با اختلاف ساعت دو ساعته و نیمه درست دو دقیقه بامداد برام پیام صوتی می گذاره و تولدم رو تبریک می گه و در جوابش تمام نیروهای وجودم رو جمع می کنم تا از شکستن بغضم جلوگیری کنم که با دیدن کلیپی که از عکس هامون ساخته مثل ابر بهار می بارم و می بارم...
ممنون از توضیحاتی که برای کامنتم دادید
تولدتون هم مبارک ، انشاءالله به سلامتی و تندرستی کنار عزیزانتون زندگی شادی داشته باشید . بازم ممنون
خواهش می کنم عزیزم.
ممنونم از پیام تبریکتون و ارزوی خوبتون.
بازهم سوالی داشتید من د رخدمتم
مگه یه آدم از زندگی چی میخواد اینکه روز تولدش سورپرایزش کنن اونم از طرف آدمهایی که توی زندگی اولویتت هستن.

تولدت مبارک
دقیقا همینطوره
