همه اش فکر می کنم خیلی عقب هستم و این حس اصلا برام خوشایند نیست. همه اش می گم کاش اون موقع که بیست و سه چهار ساله بودم این چیزها رومی خوندم و یاد می گرفتم نه الان که چیزی به چهل سالگیم نمونده. کاش رشته ی کارشناسیم با تجربه کاریم از اول یکی می بود که مطمینا الان خیلی جلوتر می بودم یا اصلا کاش پارتی گنده ای داشتم و اینقدر غصه کار پیدا کردن و بالا رفتن سن رو نمی خوردم . گاهی می گم رها کنم ارزو و انگیزه پیشرفت کاری رو و عین یه ادم معمولی، یه مادر خونه دار بی آرزو زندگی کنم. ولی چه کنم که من ادم یه جا نشستن نیستم از روزهای بی هیجان بیزارم. دلم پیشرفت می خواد، بودن تو اجتماع می خواد، استقلال مالی می خواد.
دلت چیزای خیلی خوبی میخواد باهاش راه بیا! حتی اگر یه روزایی یا یه موقع هایی کم هم آوردی یه استراحت کوچولو بکن اما نذار از مسیر خارج بشی
موفق باشی
مرسی عزیزم



امیدوارم لااقل تو مسیر رسیدن بهشون قرار بگیرم.
سلام پس تو اینجایی
اوهووووم