یه مودی دارم به قدری ازم انرژی می گیره و کارش سنگینه که بارها دلم خواسته عطاش رو به لقاش ببخشم. بماند که یکبار هم با مودی همون یکماه شروع کار بابت اینکه انتظار داشت وقت و بی وقت هربار ایشون صلاح بدونن من هلک و هلک برم سازمان باهاش حرفم شد و گفتم کار رو بهت تحویل می دم به هرکی دوست داری بده اما غروبش زنگ زد و عذرخواهی کرد. بعد این مودی من یه کارمند حسابداری داره که با وجودی که ۲۸ سال سن داره و اگر قدیم بود حداقل باید صاحب دو سه تا بچه می بود تا بهش می گی بالا چشمت ابروئه بهش برمی خوره! بعد خدایی من خیلی اروم و باحوصله اشتباهاتش رو بهش یاداور می شم اما اون خیلی جدی بهش بر می خوره و ماستا رو می ریزه تو قیمه ها و فکر میکنه کار کردن و مصالح شرکت خاله خاله بازیه
خلاصه که داستانی دارم من با دهه ی دوم دهه ی هفتادی ها … خلاصه که ای کسانی که فکر می کنید کار پاره وقت خیلی خوب وجذابه خواستم از همین تریبون بگم خیلیییی هم سخت و جانفرساست و تو هر قرارداد با یه تعداد اعجوبه اشنا می شی که باید به سازشون برقصی و تحملشون کنی!